حمد الله مستوفي قزويني

418

تاريخ گزيده

نوبت كه فخر الدوله بعيادتش رفت ، او را گفت : هر چه وسع و طاقت اين بنده بود ، در رواج كار اين دولت هيچ دقيقه نامرعى نماندم و ديباچهء جوانى و عنفوان زندگانى در كار اين دولت سپرى كردم و بسيار خون جگر خوردم تا نام امير بدين سيرت پسنديده مشهور شد . اكنون بنده مىرود . اگر امير بر همان طريقه رود ، بركات آن بروزگار همايون [ 1 ] او عايد گردد و بنده را در آن نامى نباشد و من بدين خمول ذكر راضيم تا هم امير نيكو نام باشد و هم رعيت در آسايش . اما اگر خلاف اين معنى صورت بندد ، براى جهان چون آفتاب روشن شود كه آن همه ساخته و پرداختهء بنده بود و اين چنين كار دولت را زيان دارد و در ملك خللها ظاهر شود . نبايد كه امير بقول صاحب غرض مفتن كار كند و عنان اختيار از صوب صواب بگرداند . فخر الدوله گفت چنين كنم ، اما نكرد . صاحب عباد در گذشت . هجده سال وزارت كرده بود . چون مرقد او به نماز گاه بردند ، اكابر دولت ، اجلال او را در پيش مرقدش زمين بوس كردند . مرقدش در خانه‌اى ، از سقف در آويختند و تخت در زير آن بنهادند و بعد از مدتى باصفهان نقل كردند [ 2 ] فخر الدوله بعد از صاحب عباد وصيت او خوار داشت و هم در روز وفاتش خزاين او برگرفت و فرزندان او را از ميراث محروم گردانيد و هر كرا كه متعلق صاحب بود ، در مصادرات و حوالات كشيد و آنچه او بر كسى مسامحت كرده بود ، باز گرفت و وزارت به ابو العباس الضبى و ابو على بن حمولهء اصفهانى فروخت بده هزار دينار و ايشان را در ملك دست مطلق گردانيد تا عادات مذمومه پيش گرفتند و دست تطاول دراز كردند و ارباب تمول را از پاى در آوردند تا بمرتبه‌اى كه قاضى رى ، عماد الدين عبد الجبار كه در فروع مذهب شافعى رضى الله عنه دست تمام داشت و در اصول شيخ معتزله بود ، جهت آنكه گفت بر صاحب عباد ترحم نفرستم كه مرا توبهء

--> [ 1 ] - ق : دولت [ 2 ] - ذيل ابو شجاع وزير بر تجارب الامم . و علق بالسلاسل فى بيت الى ان نقل الى تربة له باصفهان